عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 34
طبقات الصوفية ( فارسي )
صادق و متقى و باورع بود ؛ سهم پدر او در كسب فضائل و آموزشهاى مناسب زمان چيزيست كه غير از شيخ الاسلام ديگران نيز بدان معترف بودند چنان كه شيخ احمد كوفانى كه خود پيرو استاد او بود به او گفته بود كه : « اين همه بكردى و گرد عالم بگشتى ، چون پدر خود نديدى » 9 و سالها بعد هنگامى كه شيخ الاسلام گذشتهى هفتاد و اندسالهى عمر خود را بررسى و نقد مىكرد به اين نتيجه مىرسيد كه با وجود رنج و زحمت هفتاد و اندساله در راه كسب علم و فضل و تحمل شدايد ، آغاز و ابتداى اعتقاد او همه از پدر بوده است 10 . تعيين دقيق سالهائى كه عبد اللّه زير نظر پدر به آموزش و تعلم مىپرداخت ، به سبب نبودن سندى ، دشوار است . بارى اين مدت هرچند سال كه بوده باشد يك روز به پايان آمد و پدر كه همواره ياد خوش ايام فراغت دل و صفوت وقت در بلخ در دلش چنگ مىزد و او را تنگدل مىداشت ، سبحانك اللهم گويان به ترك زن و فرزند و خانومان و عيال گفت و بهسوى بلخ به شوق ديدار پير و باز يافتن وقت صافى شتافت و هرگز به هرات بازنگشت 11 تا آنكه در بلخ به سال 430 چشم از جهان پوشيد . منبع و مأخذى كه سال عزيمت ابو منصور محمد انصارى را بهسوى بلخ روشن كند در دست نيست بنا بر اشارات جامع مقامات و جامى در نفحات ، شيخ - الاسلام است گفته بود : من خرد بودم هنوز كه پدرم دست از دنيا بداشت و دنيا همه بپاشيد و ما را در رنج افكند و ابتداى درويشى و محنت ما از آن وقت بود 12 . آيا اين خردى به آن معنى است كه هنوز قدرت تكفل خانواده را نداشت و كسى مىبايست كه او را ازين امور آسوده خاطر بدارد ؟ مسلما سنينى كه وى در آن با فراغت بال نزد استادان درس مىخواند و پدر او را به ديدار مشايخ مىبرد و او با پدر خويش درباره مشايخ صحبت مىكرد ، نيز در شمار سالهاى كودكى اوست و درست همين موضوع اخير است كه پژوهندهى احوال او را در مورد خردى سال عبد اللّه به ترديد وامىدارد . پير هرات در طبقات الصوفية چند بار احوال و اقوال مشايخى را از گفته پدر خويش ، يا از اسنادى كه پدر به او داده است نقل مىكند كه